تبليغاتX
تازه‌ترين اخبار حوادث و رويدادهاي اجتماعي را در حادثه آنلاين بخوانيد
 
‹‹‹ اخبار و تحليل حوادث و رويدادهاي اجتماعی ›››
 

حادثه آنلاين- زبيده چگيني: وقتي بخواهي همه چيز را بگويي طوري كه هيچ چيز خراب نشود، خودش بزرگ‌ترين خراب‌كاري است، چون نوشتن واقعيت، عده‌اي را دل چركين مي‌كند و برايت مي‌شود دردسر و ننوشتن آن هم مي‌شود دروغ؛ مي‌شود بي‌مسووليتي و اين مغايرات دارد با رسالت تو كه هدفي جز اطلاع‌رساني صحيح و بدون داوري نداري، درست مثل حالا كه من مي‌خواهم عين آن‌چه را كه در جريان تهيه گزارشم اتفاق افتاده بنويسم، بي‌آن‌كه بخواهم كسي را محكوم يا درباره اتفاقي قضاوت كنم، اما همين كه دست به نوشتن مي‌برم مي‌بينم طمع، نفوذ، سكوت، محافظه‌كاري، بي‌مسووليتي، ضابطه و... مي‌شود تيتر مطالبم.

راستش حساسيت رضاپور، رياست سازمان ميراث فرهنگي استان و فرصتي كه وي بالاخره براي پاسخ‌گويي نسبت به موضوع گزارشم به من اختصاص داد ستودني بود، اگرچه بي‌اطلاعي وي و همه كارمندانش، از مدير دفتر گرفته تا حتي حراست سازمان نسبت به مطلبي كه در خصوص عملكرد همين سازمان در يكي از نشريات سراسري منتشر شده بود، به همان ميزان تعجب‌برانگيز بود!

"دستور شفاهي يك مقام اجرايي براي يافتن دفينه" اين تيتر صفحه اجتماعي روزنامه اعتماد بيست و سوم ماه جاري بود كه مرا وسوسه كرد مطلب آن را بخوانم، اطلاعات زيادي دستگيرم نشد، اما شكل نوشتاري و نوع تنظيم گزارش بيانگر اطلاعات جسته گريخته‌اي بود كه يا به دليل ضيق وقت و يا به دليل عدم پاسخ‌گويي مسوولان ذيربط، مبهم و ناتمام كنار هم آمده بود، تنها چيزي كه از اين گزارش عايدم شد اين بود كه؛

"در فروردين ماه سال جاري يكي از مسوولان به صورت شفاهي و بدون طي نمودن روال اداري مرسوم، دستور كاوش دفينه‌اي با ارزش را در منطقه‌اي به نام "آذين" مي‌دهد و كاوشگران هنگام حفاري آن منطقه با اهالي درگير مي‌شوند و مشكلاتي پيش مي‌آيد كه پس از مطرح شدن نزد رياست سازمان ميراث فرهنگي استان در نهايت منجر به متوقف شدن عمليات حفاري مي‌گردد."

عدم انسجام مطلب مذكور مرا وادار كرد ماجرا را پيگيري كنم تا زواياي مبهم آن برايم آشكار شود.
در اولين قدم سراغ رضاپور رفتم كه مدت زيادي نيست در مسند رياست سازمان ميراث فرهنگي پايلوت گردشگري آسيا نشسته است. با مدير دفتر او صحبت مي‌كنم و وقت ملاقات مي‌خواهم، موضوع گزارشم را به استناد مطلب روزنامه اعتماد مطرح مي‌كنم، او اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند و از پر بودن وقت رياست سازمان كه قرار است در نشستي پيرامون قزوين و بحث پايلوت گردشگري بودن آن در آسيا شركت كند، مي‌گويد. به هر حال توافق مي‌كنيم من يك كپي از مطلب روزنامه اعتماد را در اختيار ايشان قرار دهم تا به رياست سازمان بدهند، ايشان را در جريان بگذارند و براي فرداي آن روز -يعني چهارشنبه- وقت مصاحبه‌اي تعيين كنند.

در اين فاصله سراغ حصاري، مسوول حراست سازمان ميراث فرهنگي استان را مي‌گيرم، او نيز چيزي از ماجرا نمي‌داند و از من مي‌خواهد آن نسخه روزنامه اعتماد را در اختيار وي بگذارم تا مطالعه كند.

با شهبازي، فرمانده يگان حفاظت از ميراث فرهنگي استان تماس مي‌گيرم، او نيز اظهار بي‌اطلاعي مي‌كند و پس از اين كه مطلب را برايش فكس مي‌كنم، بخشي از مطالب را تاييد كرده و تاكيد مي‌كند: نام منطقه مطرح شده آذين نيست و تنها مي‌توانم بگويم كه منطقه موردنظر از توابع شهرستان تاكستان مي‌باشد و چون هنوز مباحث پيراموني آن به قطعيت نرسيده و تصميمي درباره‌اش اتخاذ نشده نمي‌توانم اسم آن را فاش كنم؛ در حال حاضر هم هيچ گونه اقدامي مبني بر حفاري و كاوش در آن صورت نگرفته، بلكه موضوع در شوراي تامين استان در دست بررسي است و چنان‌چه مجوزي از سوي پژوهشكده باستان‌شناسي ميراث فرهنگي كشور به دست ما برسد، مراحل حفاري را آغاز خواهيم كرد.

خبري از مدير دفتر رضاپور نمي‌شود و خودم با همراه ايشان تماس مي‌گيرم. پس از معرفي خودم مي‌شنوم كه مي‌گويد: "با آقاي استاندار در جلسه‌اي هستيم در خصوص بحث قزوين پايلوت گردشگري آسيا؛ بعداً تماس بگيريد."
يك ساعت بعد تماس مي‌گيرم؛ سه ساعت بعد و ايشان هنوز در همان جلسه هستند.

از خود مي‌پرسم؛ اين جلسه‌هاي چند ساعته منهاي هزينه ريالي با آن همه اتلاف وقت راه به كجا مي‌برد؟ چه طور قزوين مي‌تواند پايلوت گردشگري آسيا باشد، در حالي كه متوليان بحث گردشگري و ميراث فرهنگي از اتفاقات مربوط به اين حوزه اظهار بي‌اطلاعي مي‌‌كنند؟ چه طور مي‌نشينيم و براي آينده گردشگري قزوين نقشه مي‌كشيم و برنامه مي‌ريزيم، در حالي كه اخبار مربوط به آن حتي توسط مسوولان همين حوزه مورد پيگيري قرار نمي‌گيرد؟ چگونه مي‌توانيم به رونق صنعت توريسم در اين شهر اميدوار باشيم، در شرايطي كه بي‌توجهي مسوولان ذيربط به موضوع به اين بااهميتي و سكوت تلخ و همراه با تهديد آنها نااميدمان مي‌كند.

فرداي آن روز دوباره با رياست سازمان ميراث فرهنگي تماس مي‌گيرم، او محكم و البته با حساسيتي خاص اين گونه پاسخم را مي‌دهد: "بحث حفاري موردنظر شما به مرحله اقدام نرسيده، تقاضاي حفاري زياد صورت مي‌گيرد، عده‌اي خواب‌نما مي‌شوند، عده‌اي ديگر ادعاي وجود گنج مي‌كنند و عده‌اي هم دليل و مدركي دارند، اما در هر صورت حفاري تنها به دستور پژوهشكده باستان‌شناسي كشور صورت مي‌گيرد و چنان‌چه اين دستور صادر شود، ما به عنوان زيرمجموعه سازمان ميراث فرهنگي كشور، مجري اجراي آن در استان خواهيم بود."

رضاپور تاكيد بسياري بر ضرورت حفظ و صيانت از آثار و ابنيه تاريخي دارد و از آنها به عنوان هويت مردم اين مرز و بوم ياد مي‌كند و ادامه مي‌دهد: اين درست نيست كه ما براي كشف يك گنج دروني و مدفون شده، گنجي را كه نماد ظاهري هم دارد تخريب كنيم، چه ضرورتي دارد مثلاً فلان طاق تخريب شود تا گنج زير آن را پيدا ‌كنيم، مگر گنج با گنج چه فرقي مي‌كند.

اگرچه سخنان رضاپور منطقي بوده و نشانگر حساسيتي است كه وي به عنوان رياست سازمان ميراث فرهنگي استان نسبت به آثار و ابنيه تاريخي اين استان دارد، اما هيچ يك از جملاتي كه مي‌گويد، پاسخ سوالاتي نيست كه من مي‌پرسم و هر بار كه من پرسشم را تكرار مي‌كنم، مي‌شنوم كه مي‌گويد: "اين‌ها، همه آن چيزي بود كه من بايد مي‌گفتم."

از او مي‌پرسم يعني شما مطالب مندرج در روزنامه اعتماد را تكذيب مي‌كنيد و او به عنوان آخرين جملاتش مي‌گويد: "هر كجاي ايران كه پژوهشكده باستان‌شناسي ميراث فرهنگي كشور دستور حفاري‌اش را صادر كند، بايد توسط سازمان ميراث فرهنگي آن منطقه و با حضور نماينده اين پژوهشكده مورد حفاري قرار بگيرد، با دستور شفاهي هم هيچ گونه اقدامي نه صورت گرفته و نه صورت مي‌گيرد."

اين در حالي است كه اظهارات يك مقام مسوول در سازمان ميراث فرهنگي استان بر درستي اين ماجرا صحه مي‌گذارد و حتي از ذي‌نفوذ بودن مدعيان وجود طلا در منطقه مذكور حكايت مي‌كند.

اين منبع آگاه كه نام وي در دفتر هفته‌نامه محفوظ مي‌باشد، مي‌گويد: قطعاً افرادي كه پيگير كاوش در منطقه موردنظر مي‌باشند، از افراد صاحب‌نفوذ و داراي شخصيت حقوقي هستند كه توانسته‌اند به سادگي و ظرف مدت كوتاهي مجوز حفاري از موسسه باستان‌شناسي ميراث فرهنگي كشور كه تنها مرجع قانوني در اين راستا مي‌باشد را كسب نمايند و رونوشت مورد تاييد آن را نيز كه در [...] مورد بررسي قرار گرفته، تهيه نموده و به سازمان ميراث فرهنگي استان ارجاع دهند.

وي با تاكيد بر اين مطلب كه اين افراد بومي استان قزوين نبوده و به احتمال زياد نسخه يا نقشه‌اي به دستشان رسيده كه بر حفاري منطقه تاكيد دارند، تصريح مي‌كند: بنابر اظهارات اين افراد در ساليان دور تعدادي كارگر اسراييلي كه در اين منطقه به كار كشاورزي مشغول بوده‌اند، درآمد حاصل از كار خود را به طلا تبديل نموده و در خاك مدفون مي‌نموده‌اند كه بنابر دلايلي هنگام خروج از كشور موفق به خارج نمودن طلاها از كشور نشده‌اند و اين طلاها همچنان در دل خاك مدفون است.

اين منبع آگاه ادامه مي‌دهد: اين افراد پيش از آن كه مساله را به صورت قانوني مورد پيگيري قرار دهند، شخصاً اقدام به حفاري در محل مذكور نموده‌اند كه پس از اطلاع اهالي آن منطقه برخوردي بين آنها صورت مي‌گيرد و ماجرا به سازمان ميراث فرهنگي استان كشيده مي‌شود.

وي مي‌گويد: پس از اين داستان‌ها يك نشست با حضور اين افراد تشكيل شده و به آنها تاكيد گرديد كه چنان‌چه كلنگي به زمين بزنند بازداشت خواهند شد و اين افراد هم كه ديدند نمي‌توانند وارد محدوده شوند و حفاري كنند و از آن طلاهاي احتمالي درآمدي كسب نمايند، رفتند و به صورت قانوني پيگير ماجرا شدند تا حداقل حق الكشف بگيرند و حتي نامه‌هايي از مراجع مختلف آوردند كه هيچ يك از آنها مورد تاييد واقع نشد و مقرر شد كه اين‌ها بروند و نامه‌اي بياورند كه به امضاي رياست سازمان ميراث فرهنگي كشور و رياست موسسه باستان‌شناسي ميراث فرهنگي كشور رسيده باشد و اين اتفاق‌ها هم افتاد.

وي با تاكيد بر اين مطلب كه نوع نامه‌هاي اخذ شده كه به تاييد مراجع رده اول كشور رسيده و سرعت عمل اين افراد در تهيه نامه‌هاي مطروح و به ويژه اخذ مجوز حفر از مقامات ذيصلاح بيانگر صاحب نفوذ بودن پيگيران حفاري در منطقه است، اذعان مي‌دارد: اين از نوادر عملكرد سازمان ميراث فرهنگي كشور بود كه اجازه حفاري را صادر نمود، چرا كه سياست دولت حفاظت و صيانت از تاريخ و فرهنگ اين مرز و بوم است، حتي اگر نمود ظاهري و عيني نداشته باشد، در واقع دولت معتقد است دفينه‌ها به همان شكلي كه هستند بايد محفوظ بمانند، چرا كه تخريب آنها به نوعي دست‌كاري و تخريب تاريخ اين كشور است.

اين منبع آگاه اضافه مي‌كند: به هر حال از آن‌جايي كه بحث حفاري در منطقه موردنظر بارها و بارها مطرح شد و مجوزهاي لازم نيز ارايه گرديد، سازمان ميراث فرهنگي استان نيز با احتمال 90 درصد با اين قضيه موافقت كرد و بحث را براي اتخاذ تصميمات نهايي، تامين نيروي انساني، اطمينان از مسايل امنيتي و تهيه ابزارآلات موردنياز به شوراي تامين استان برد و همچنين منطقه موردنظر اگرچه مسجل است كه هيچ اثر و نشاني از طلا يا هر نوع اثر باارزش ديگر در آن نيست، اما مورد حفاظت قرار گرفت تا اين سازمان بعدها مورد بازخواست قرار نگيرد.

يكي ديگر از منابع ما، در سازمان ميراث فرهنگي از غيرقانوني بودن بحث حفاري در دفينه‌ها خبر مي‌دهد و مي‌افزايد: دفينه‌ها در واقع مجموعه‌اي از اشياء و آثاري هستند كه بر بخشي از هويت تاريخي و فرهنگي يك ملت كه به خاطر حوادث و بلاياي طبيعي يا غيرطبيعي دفن شده، دلالت دارند و به همين خاطر هر گونه حفاري در آنها غيرقانوني است، مگر اين كه رييس موسسه باستان‌شناسي سازمان ميراث فرهنگي كشور به صورت مكتوب دستور آن را صادر نمايد و نماينده‌اي از اين موسسه نيز بر كليه مراحل حفاري و كاوش نظارت نمايد.

اين منبع آگاه ادامه مي‌دهد: به هر حال خاك و نوع سنگ محدوده‌اي كه ادعا شده در آن دفينه‌اي از طلا موجود است، توسط كارشناسان ذيربط مورد آزمايش و بررسي قرار گرفته و هيچ گونه شواهد و قرايني مبني بر تاييد اين ادعا يافت نشده و ما اعتقاد داريم كه هر چه قدر اين محدوده كه به شكل تپه‌اي از سنگ است، حفاري شود، باز هم به سنگ برخورد خواهيم كرد.

وي اذعان مي‌دارد: با تمام اين احوال اين سازمان با توجه به مجوزهايي كه تاكنون اخذ شده و حساسيتي كه روي آن منطقه به وجود آمده، آن منطقه را از نظر امنيتي و انتظامي تحت پوشش قرار داده است تا توسط افراد سودجو مورد حفاري قرار نگيرد.

در حال تنظيم گزارش هستم كه حصاري از حراست سازمان ميراث فرهنگي تماس مي‌گيرد. او كه پيش از اين و در پاسخ به پرسش‌هاي من سكوت اختيار كرده بود، حال با بيان اين مطلب كه "سمت‌هاي تعريف شده در چارت سازمان ميراث فرهنگي رده‌هاي مختلفي دارند و هيچ يك از اين رده‌ها به جز رياست سازمان حق اظهارنظر يا مصاحبه با مطبوعات را ندارد"، اذعان مي‌دارد؛ چنان‌چه مطلبي از قول هر يك از كارمندان اين سازمان در خصوص اين موضوع منتشر شود، توسط رياست سازمان به عنوان مرجع نهايي تكذيب خواهد شد، چرا كه تنها ايشان در جريان كامل موضوع مطروحه هستند.

نشريه‌اي سراسري گزارشي از سازمان ميراث فرهنگي استان به چاپ مي‌رساند، اين مطلب دست به دست بين هموطنان مي‌گردد و موضوع گپ و گفت محافل رسمي و غيررسمي مي‌شود، افراد مختلف (حقيقي و حقوقي) وضعيت استان قزوين -پايلوت گردشگري آسيا- را به زعم خود تجزيه و تحليل مي‌كنند، به آبروي استان به خاطر عملكرد مسوولان -آن گونه كه روزنامه اعتماد آورده است- خدشه وارد مي‌شود و... و در اين ميان نشريه‌اي استاني بر خود مي‌بيند چند و چون ماجرا را پيگيري و با متوليان بحث ميراث فرهنگي در استان گفتگويي ترتيب دهد تا علاوه بر اطلاع‌رساني به شهروندان، صحبت‌هاي مسوولان ذيربط را نيز كه جايشان در مطلب مذكور خالي است، منتشر نمايد تا يك‌طرفه به قضاوت ننشسته باشد.

كسي قدر اين فرصت را نمي‌داند يا شايد از آن سوءتعبير مي‌كند و نتيجه‌اش اين مي‌شود كه يا حرفي براي گفتن ندارد و يا صلاح نمي‌داند چيزي بگويد.

به همين سادگي! همين قدر راحت با سرنوشت ما بازي مي‌شود و همين قدر ساختگي ما مي‌شويم بخشي از تاريخ و چه‌قدر سهل‌انگارانه رقم مي‌خوريم.

در طول تهيه اين گزارش بارها از خودم پرسيدم دست به عصا راه رفتن تا كي؟ اشتباهات را كتمان كردن به چه قيمتي؟ شانه خالي كردن از مسووليت تا كجا؟ و همان گونه كه گفتم از همه اين‌ها مهم‌تر، تماس‌هايي بود كه از سوي منابع گزارشم يكي پس از ديگري با من گرفته مي‌شد و از من مي‌خواست كه از آنها نامي نبرم، كه قسمتي از آن را حذف كنم، كه بهتر است ننويسم، كه لزومي به طرح اين گونه مسايل نيست، كه به صلاح است مطرح نشود، كه مشكل‌ساز است، موقعيتم به مخاطره مي‌افتد، تكذيب مي‌كنم و...

  منتشر شده در  سه شنبه 31 اردیبهشت1387  | 
  POWERED BY BLOGFA.COM